اي هفت سالگي
اي لحظهي شگفت عزيمت
بعد از تو هر چه رفت، در انبوهي از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره كه رابطهاي بود سخت زنده و روشن
ميان ماه و پرنده
ميان ما و نسيم
شكست
شكست
شكست
بعد از تو آن عروسك خاكي
كه هيچ چيز نميگفت، هيچ چيز به جز آب، آب، آب
در آب غرق شد
×××
بعد از تو كه جاي بازيمان زير ميز بود
از زير ميزها
به پشت ميزها
و از پشت ميزها
به روي ميزها رسيديم
و روي ميزها بازي كرديم
و باختيم، رنگ تو را باختيم، اي هفت سالگي
××××
بعد از تو ما به هم خيانت كرديم
××××
بعد از تو ما كه قاتل يكديگر بوديم
براي عشق قضاوت كرديم
و همچنان كه قلبهامان
در جيبهايمان نگران بودند
براي سهم عشق قضاوت كرديم
××××
چه قدر بايد پرداخت؟
فروغ
كرم هاي ابريشم
آوندهاي خونين برگهاي پاييزي ام را مي جوند
و گرداگرد پيكرم
پيله خواهند بست
آفتاب ديگر كه برآيد
پروانه ها پرواز مي كنند...
Posted by: مهرناز | 12/28/2004 at 12:14
كرمهاي ابريشم
آوندهاي خونين برگهاي پاييزي ام را مي جوند
و گرداگرد پيكرم
پيله خواهند بست
آفتاب ديگر كه برآيد
پروانه ها پرواز مي كنند...
Posted by: مهرناز | 12/28/2004 at 12:18
مطلب من و اندوه واقعا قشنگ بود.
Posted by: پرنيان | 12/29/2004 at 14:45