آن چه می خواهم بگویم را نباید به روایت عادی طرفدار این یا آن تیم بودن تعبیر کرد. من زیاد از فوتبال سررشته ندارم. گرچه که گاهی از دیدنش لذت می برم. بعضی بازی های این دورهء جام جهانی را دیدم، و خیلی ها را از دست دادم. اما امروز بازی ایتالیا - آلمان خیلی تکانم داد. نه طرفدار این بودم و نه آن. اما در دقیقهء 29 از دو ربع ساعت اضافی گل ایتالیا به آلمان ناگهان دلم را به درد آورد. خودم هم اصلا نمی فهمم چرا. شاید برای آن که شادی شان در هنگام برخی بردهاشان را دیده بودم، گرچه در آن موقع هیچ حسی به آن نداشتم. شاید برای آن که رفته رفته مربی آلمان، کلینزمن برام جالب تر و جالب تر می شد. پسر نانوا بودنش؟ در آمریکا زندگی کردنش؟ همسر چینی داشتنش؟ دختری به نام لیلا (اگر اشتباه نکنم) داشتنش؟ نگاه دلواپسش؟ رفتار روحیه بخشش هنگامی که بازیگر تازه ای را روانهء میدان می کرد؟ شاید هم تصویری که در ذهنم مانده از دو تا بازیگری که در لحظه های قبل از گل، مدافعانه درون دروازه ایستاده بودند. و یا گلری که ناگهان حیرت زده، خود را باخت.
انصاف نبود باخت به این دردناکی. دو تا گل، یکی پشت سر آن یکی، ظرف دو دقیقه. آن هم آن آخرین ترین ترین دقیقه که جای هیچ جبرانی نگذارد. و آن همه امید و آرزو این طور به ناگاه فرو بریزد. مثل خانه ای بر روی شن. مرز پیروزی و شکست، مرز شادمانی و اندوه، مثل مرز زندگانی و مرگ تار مویی بیش نیست.
زندگانی شکست های بزرگ در چنته دارد. و پذیرش باوقار این شکست ها، پیروزی ایست که گاه هیچ شاهدی ندارد. نمی دانم چرا انگار امروز چنین چیزی را در نگاه کلینزمن احساس کردم.
آنجا که ایستاده بودم همه و همه و همه برای ایتالیا سوت می کشیدند. حیرانم که این طور دلم گرفته بود. چرا که حداقل در خود آگاه خود نمی دانستم تیم آلمان برام اهمیت خاصی داشته باشد. شاید این موقعیت های انسانی اند که این قدر جذابند. شاید هم چهره هایی ست که جلوی چشمم آمدند. زن گل فروش که دسته گلی را با دقت می بست، و یا دو تا دختر روسپی که در یک بعد از ظهر در ایستگاه کورفورستن شتراسه وارد قطار شدند، و در ایستگاه بعدی پیاده شدند و وارد آن یکی قطاری شدند که دوباره به ایستگاه قبلی باز می گشت.
بیرون که آمدم تمام جمعیت از نتیجهء بازی شاد بودند. به جز دختر بچه ای که در گوشهء پیاده رو خود را محکم در آغوش پدرش کرده بود و به گمانم گریه می کرد.
سلام
خیلی از لطف تان به نوشته هایم ممنونم. و کامنت های شما نمی دانم به چه علت روی صفحه تمی آمد. شما هم زیبا می نویسید. مطلب آخرتان به روز بود و خیلی آشنا
با احترام
Posted by: kia | 07/05/2006 at 11:05
I WAs Totally Completely Shocked, Didnt move for a couple of minutesss...
Posted by: Iranian idiot | 07/06/2006 at 18:42
That was great Post! Klinsman is my favorite man,,,,,,
Posted by: Scarlett | 07/07/2006 at 02:37