مجروحی. می دانم. شکلت در پشت زخم هات در طول سال ها و قرن ها تفاوت کرده. خاطره هات تلخند. تشخیصت سخت شده. کوشش می طلبد. و دست های پر مهر. سوای جدال ها، بیداد ها، ظلم ها، خودخواهی ها که دیده ای، سوای خشم، سوای جهالت، سوای غفلت، دور از تکه پاره کننده هات، دست های آرام می طلبی که نوازشت کند. زمزمه های مادرانه در بستر دردت. زمخت و پر خشونت، دستت را از لطافت و مهر زنانه کوتاه کرده اند. کهنسالی، و همزمان، طفل بی پناه. شعلهء همیشه روشن.
Comments