امروز این فیلم رو در کلاس دیدیم. درسته که به هر حال تصاویری رو در این فیلم می بینی که جالبند، تصاویری که همه جا نمی شه دید. به خصوص درویش های زن در کردستان، و همینطور مراسم نیایش زرتشتیان در مقابل آتش چند هزار ساله. اما یه جورایی یه چیزایی تو این فیلم باعث می شن که تمام و کمال به دلم نشینه. نظرات بعضی ها برام شنیدنی بود. مثلا این که فیلم صدای هیچ کدوم از آدم هاش رو مستقیم به گوش تو نمی رسونه. با هیچ کس صحبتی نمی شه، فقط گوینده هست که حرف می زنه. (خودم با این استفاده از گوینده هم مشکل دارم). یا مثلا این که انگار یه چیزایی رو جلوی دوربین کار گذاشته بودن. یه چیزایی رو بهت نشون می دادن که قرار نبوده ببینی، به قول یک نفر دیگه. البته من تلاش این فیلمساز، آریانا فرشاد، رو برای سفر به ایران، برای حس جستجوش، و برای زحمتش در به تصویر کشیدن جنبه ای از ایران ستایش می کنم. اما دیدن این فیلم پرسش هایی از بک جنم دیگه رو جلوی من گذاشت. چقدر از معنویت، یا دعا و نیایش آدم های دیگه رو می شه به تصویر کشید بدون این که دستمالی شده شون کرد؟ آیا گاهی حتی حرف زدن در باره این مضامین از شکوه اونها نمی کاهه؟ و یک پرسش اساسی دیگه: کی باید دوربین رو خاموش کرد؟ بره همین هم ناخودآگاه یاد "باد ما را خواهد برد" کیارستمی بودم، و این پرسش اساسیش: دوربین رو تا کجا می شه روشن نگه داشت؟
Mystic Iran: The Unseen World, by Aryana Farshad