چه کارها که نمی شد کرد. می شد هر سال هیئتی دعوت کرد مراغه برای مطالعه در باب خواجه نصیر الدین طوسی. مثلا گروه های مطالعاتی از دانشکده های ستاره شناسی اروپا و آمریکا، یا چین (مثل همان زمان های خود او؟) می شد آنجا موزهء جامعی ساخت با مجموعه هایی مثلا از اسطرلابهای دوره های مختلف ایران. همراه با سخنرانی های خبرگان این کار. می شد استادان ادیان مختلف را مثلا در اصفهان برای یک هفته گرد هم آورد، و در این شهر پر از آتشکده و مسجد و کلیسا و کنیسه، به گفتگو و بحث و جدل نشست و این سنت دیرینهء ایرانی کنجکاوی و تحمل را از پشت غبار زمان زدود و آن را جشن گرفت. می شد پزشکان برجستهء غرب و شرق را در آرامگاه ابن سینا گرد هم آورد. می شد تورهایی از گوشه و کنار دنیا به ایران آورد مثلا فقط با تم فرش ایران، و در بازارها و بازارچه های تبریز و کاشان گشت زد و یا با بختیاری ها و قشقایی ها همسفر شد. می شد ... می شد ... می شد ... ای کاش زمام امور دستم بود. ما چقدر باخته ایم؟
ضمیمه: دلم خواست این چند تا نام را هم اینجا بگذارم. دلیل خاصی هم ندارم. ابوریحان بیرونی، فارابی، زکریای رازی، ناصرخسرو، ملاصدرا ...
Comments