همکلاس ژاپنی من می گوید با داستان های هزار و یک شب بزرگ شده. احتمالا او بیش از من وارد است، چون من بیشتر بتوانم بگویم با ماجراهای تن تن بزرگ شدم. برداشت اجتماعی و فرهنگی در باب آن برههء خاص از تاریخ ما بر اساس حتی چنین مورد کوچکی بماند.
اما حالا خوشحالم که فرصتی پیش آمده که با این داستان ها آشناتر شوم. اولین چیزی که با ورود به حال و هوای آنها به ذهنم رسید تشخیص رد پای آنها در کارهای بورخس است، و در بوف کور صادق هدایت، که چند سالی هست که سراغ آنها نرفته ام.
نکته های دیگری که به نظرم می آیند یکی توصیف بی سانسور ماجراهای عاشقانهء روایت گرانی ست که در سفرهایشان به دمشق و بغداد و قاهره و غیره تجربه های ماجراجویانهء اروتیکی (یا شاید درست تر است بگوییم شهوت آلود) را از سر گذرانده اند که توصیفشان هم بسیار طبیعی می نماید. نمی دانم، اما گمان نمی کنم اینگونه بیان در اروپای 600، 700 سال پیش میسر بوده. براستی ما چقدر از روح جوامع خاورمیانه در سده های اخیر (یا مسلمان، یا هر گونه که بخواهی خطابش کنی) آگاهیم؟ آیا از ورای قرن بیست و یکم و با لنز تجربه های زمان خودمان، می توانیم دنیای آن زمان را تخمین بزنیم، یا آنچه که گمان می کنیم می دانیم همه توهمات امروزی ماست؟ نکته دیگر شخصیت های زنان است. اینها، با وجود آنکه زیر روبنده اند، به نظر می آید که با شهوت های وجودشان بسیار راحتند. با یک نگاه در بازار یا هر جای دیگر عاشق می شوند، خودشان هستند که بر می گزینند، کسی را به دنبال بر گزیده شان می فرستند، مرفه اند، و خودشان هستند که برای او خرج می کنند. از مخاطره کردن هم ابایی ندارند. اصلا گمان نمی کنم زنان در اروپای آن زمان چنین اراده ای داشتند. (این را می دانم که همین دو سه قرن پیش زنان انگلیسی در مواجهه با زنان مصری کاملا حیران بودند که برخی از آنها برای خودشان صاحب ملکند در صورتی که در انگلستان چنین قانونی وجود نداشت). نمی دانم این تصویر از زنان واقعی بوده، یا رویا و آرزوی بعضی مرد های راویان این داستان ها بوده (یا رویا و آرزوی زنهای راوی)!؟ به هر حال باید حقیقتی در آن نهفته باشد. انگار لب مطلب اینست که زن ها هوسرانند و بی وفا، و نباید به آنها اعتماد کرد. اگر اشتباه نکنم تصویر زن در اروپای آن دوره بیشتر از مریم مقدس است.
مترجم کتاب از خاطرهء خوش شبهای کودکیش در بغداد آغاز می کند و مادر بزرگش و سایر زنانی که با آب و تاب این قصه ها را براش تعریف می کردند. مسلما نطفهء سبک داستان های پا ورقی و سریال های دنباله دار را باید در این داستان ها جست.
ظاهرا نطفهء این داستان ها را هم باید در هزار افسان و سایر داستان های کهن ایران و بخصوص در زمان ساسانی جست، که آنها هم از داستان ها و افسانه های هندی مایه گرفته اند. خواندن این داستان ها را شدیدا به کسانی که علاقمند به نویسندگی یا سناریو و فیلم سازی هستند توصیه می کنم.
The Arabian Nights, translated by Husain Haddawy
Based on the Text edited by Muhsin Mahdi
پی نوشت: در حقیقت تا اینجا برداشت من از این داستان توانایی قصه است و قدرت تخیل در نجات بخشیدن انسان ها، و درملایم کردن و انسان کردن آدمها و نهایتا آموختن گذشت و توانایی دوست داشتن به آنها